تحلیلی بر عملکرد فیلم‌های دفاع مقدسی حاضر در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر 

فجر ۴۴ و روایت گمشده قهرمانان جنگ 

چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر با تمام فراز و فرود‌ها و حواشی‌ای که دارد کم‌کم به روز‌های پایانی خود نزدیک می‌شود. اگر این جشنواره را از نظر ژانر طبقه‌بندی کنیم گونه دفاع مقدس یکی از ژانر‌های پراستفاده در این دوره با سه فیلم «مارون»، «پل» و «جانشین» بوده؛ سه فیلمی که اگرچه در این ژانر دسته‌بندی شده‌اند، اما از زاویه مختلف به موضوع جنگ می‌پردازند.
چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر با تمام فراز و فرود‌ها و حواشی‌ای که دارد کم‌کم به روز‌های پایانی خود نزدیک می‌شود. اگر این جشنواره را از نظر ژانر طبقه‌بندی کنیم گونه دفاع مقدس یکی از ژانر‌های پراستفاده در این دوره با سه فیلم «مارون»، «پل» و «جانشین» بوده؛ سه فیلمی که اگرچه در این ژانر دسته‌بندی شده‌اند، اما از زاویه مختلف به موضوع جنگ می‌پردازند.
کد خبر: ۱۵۴۱۹۳۲
نویسنده امیرحسین حیدری - گروه فرهنگ و هنر 

«مارون» پرتره‌ای است از شهید هدایت‌الله طیب که معروف به چمران جنوب است، «پل» روایتی اخلاقی است در دل جنگ با اشاره‌ای به پل خیبر و «جانشین» که پرتره‌ای از شهید حسین املاکی جانشین فرمانده سپاه قدس است. این فیلم‌ها در نهایت حداقل از نظر رسانه‌ها و منتقدان آنچنان که باید و شاید با استقبال روبه‌رو نشدند. به همین بهانه سعی داریم نگاهی داشته باشیم به چرایی عدم موفقیت این دست فیلم‌ها که معمولا در اشل سینمای ایران بیگ‌پروداکشن به حساب می‌آیند. 

قهرمانان بدون چهره 

وقتی به سیر تحول سینمای دفاع مقدس توجه کنیم مشخص می‌شود که این سیر دارای سه مرحله تکاملی است. مرحله اول که در زمانه جنگ شروع و منجر به تولد این ژانر شد شامل فیلم‌هایی بود که در وهله اول قهرمان فردی در آنها وجود نداشت و حتی گروه رزمنده‌ای که در اثر در کنار هم به‌عنوان قهرمان معرفی می‌شدند هم هویت مستقلی در فیلم نداشتند (مثلا جمعی گردان فلان نبودند و مثال‌هایی از این دست) و قهرمان در مفاهیمی همچون رزمنده، بسیجی و... تعریف می‌شد. 

همین قهرمان‌های نمادین هم مختصاتی از یک انسان زمینی نداشتند و به‌نحوی به تصویر کشیده می‌شدند که گویی فرشتگانی از آسمان هستند که بر زمین هبوط کرده‌اند حتی در برخی از آثار نیز زمان شهادت کاراکتر نوری از آسمان بر صورت و پیکر شخصیت می‌تابد که بیشتر مؤید همین موضوع است. 

از خاکریز تا شهر 

دومین مرحله از این تکامل مربوط به سال‌های پس از جنگ می‌شود؛ سال‌هایی که دوربین کارگردانان این فرصت یافتند علاوه بر جبهه‌ها نگاهی به فضا‌های شهری داشته باشند و نسبت جامعه آن زمان را با جنگ به تصویر بکشد. در این دوره هم با این‌که قهرمان فردیت خود را بازیافته بود، اما همچنان هویت مستقلی از خود نداشت و نمادین بودند و در قالب همان مفاهیم پیشین تعریف می‌شد. 

قهرمان اینگونه فیلم‌ها شمایلی انسانی‌تر پیدا کرده. قهرمانان فیلم «روز سوم» به کارگردانی محمدحسین لطیفی یا «دوئل» احمدرضا درویش را به‌خاطر بیاورید که قهرمانان با این‌که زمینی شده بودند، اما همچنان رگه‌هایی از قهرمانان پیشین در آن دیده می‌شود. «آژانس شیشه‌ای» بارزترین مثال این دوره است که در آن جانباز بودن حاج کاظم و عباس مهم‌تر از این مسأله است که بر این دو کاراکتر در زمان جنگ چه گذشته. به همین نسبت هم دیگر آثار این دوره، چون «نفوذی» احمد کاوری واجد همین ویژگی‌هاست، حتی با این‌که فیلم دارای فلش‌بک‌هایی به زمانه جنگ و اسارت است، اما همچنان قهرمانان آن ویژگی نمادین بودن خود را حفظ کرده‌اند. 

چرخش سینما به سوی پرتره 

سومین مرحله این سیر تحولی که اکنون در آن قرار داریم دوره‌ای است که سینمای ایران به‌سمت ساختن پرتره از فرماندهان جنگ حرکت کرد؛ حرکتی که توانست نفسی دوباره به ژانر سینمای دفاع مقدس بدهد و قهرمانان خود را این بار انسان‌هایی معمولی به تصویر بکشد که پای اعتقادات خود ایستاده‌اند و اگر در این آثار خرق عادتی هم اتفاق می‌افتد ناشی از باور قهرمان داستان است. اما نکته اینجاست که پرتره به شمشیری دولبه برای ژانر دفاع مقدس تبدیل شده. وقتی به سابقه ساختن پرتره در سینمای دفاع مقدس نگاه کنیم شامل نمونه‌های موفقی مانند فیلم «منصور» و «غریب» است و همچنین نمونه‌های ناموفقی که به‌خاطر تعداد نه‌چندان کم‌شان نیازی به معرفی ندارند، اما آیا تا به حال از خودمان سوال کرده‌ایم که چه چیزی موجب موفقیت نسبی این دو اثر به‌عنوان مثال شده است؟ 

پرتره برای چه کسی؟

پیش از جواب مستقیم به این پرسش درباره این گونه سینمایی باید گفت که پرتره برای یک شخصیت ناشناخته معمولا انتخاب مناسبی نیست. بله، اگر آثاری که پیش از این از آنها نام برده شد توانستند به موفقیتی دست پیدا کنند به این دلیل بوده که عموم مخاطبان با شخصیت‌هایی مثل تیمسار منصور ستاری یا شهید محمد بروجردی شناختی هرچند حداقلی دارند و این پرتره‌ها ساخته شدند تا مخاطب با لایه‌های پنهان‌تر، درونی‌تر یا کمتر دیده شده آنها شناخته شود. به عبارت دیگر پرتره زمانی ساخته می‌شود که بگوید این آدمی که می‌شناسی، واقعا کیست؟ نه این‌که بگوید کسی را که در قاب تصویر آورده‌ام چه کسی است؟

به همین علت وقتی برای شخصیتی که عموم مخاطبان با وی آشنایی ندارند فیلم پرتره ساخته می‌شود و دو نمونه از آن را در این جشنواره شاهد هستیم (فیلم مارون و فیلم جانشین) فیلم نمی‌تواند میان قهرمانش با مخاطب ارتباطی ایجاد کند (و این مسأله جدا از اشکلات فنی در اینگونه آثار است)، چون اولا تماشاگر هنوز دلیلی برای همذات‌پنداری با شخصیت ندارد ثانیا اهمیت تاریخی و دراماتیک شخصیت برایش روشن نیست و به همین علت است که فیلم ناخواسته به یک روایت مبهم، خنثی یا حتی شعاری تبدیل می‌شود همان‌گونه که در دو فیلم مارون و جانشین شاهد این روایت‌ها هستیم.

حلقه مفقوده پرتره‌های دفاع مقدس

از همین‌جا می‌توان به این جمع‌بندی رسید که مسأله اصلی این دست آثار نه صرفا در اجرا یا حتی ضعف‌های فنی، بلکه پیش از آن در انتخاب فرم روایت نهفته است. برای معرفی شخصیتی که هنوز در حافظه جمعی مخاطب جای نگرفته، فرم پرتره معمولا پاسخ‌گو نیست. در چنین شرایطی، سینما نیازمند آن است که پیش از ورود به لایه‌های درونی و شخصیتی قهرمان، ابتدا اهمیت، جایگاه و کارکرد تاریخی او را برای مخاطب روشن کند. به بیان دیگر، مخاطب باید ابتدا بداند «چرا این آدم مهم است» تا بعد بتواند با «جهان درونی» او همراه شود. اینجاست که فرم‌هایی، چون درام موقعیت‌محور، روایت کلاسیک قهرمان یا حتی روایت اپیزودیک با نقاط عطف مشخص، کارکردی به‌مراتب مؤثرتر پیدا می‌کنند.

در درام موقعیت‌محور، شخصیت نه از طریق گفتار، توضیح یا تأکید‌های بیرونی، بلکه در دل یک بحران جدی، یک تصمیم سرنوشت‌ساز یا کنشی تعیین‌کننده شناخته می‌شود. مخاطب با دیدن واکنش قهرمان در لحظه‌های حساس است که به درکی عینی از او می‌رسد. روایت کلاسیک قهرمان نیز با ترسیم مسیر، انتخاب‌ها، تردید‌ها و شکست‌ها، شخصیت را به‌تدریج می‌سازد و جایگاه او را تثبیت می‌کند. حتی ساختار اپیزودیک، اگر دارای نقاط عطف روشن و پیش‌برنده باشد، می‌تواند به‌جای تکیه بر شمایل‌سازی، شخصیت را در بستر تجربه‌های متنوع و معنادار معرفی کند. در حوزه مستند نیز، مستند پژوهشی–روایی می‌تواند مرحله‌ای پیشینی برای رسیدن به پرتره باشد؛ مرحله‌ای که کارش تثبیت اهمیت تاریخی و اجتماعی شخصیت است.

با این حال، پرتره برای شخصیت ناشناخته به‌طور کامل منتفی نیست، اما تنها در شرایطی خاص می‌تواند به نتیجه برسد. زمانی که شخصیت در دل یک موقعیت کاملا استثنایی و به‌شدت دراماتیک قرار گرفته باشد، یا وقتی فیلمساز موفق شود بدون توسل به توضیح و شعار، شخصیت را صرفا از طریق کنش بسازد، پرتره می‌تواند کارکرد خود را پیدا کند. همچنین در مواردی که پرتره در واقع نقابی برای روایت یک مفهوم، یک نسل یا یک وضعیت تاریخی است و فرد صرفاً نماینده آن وضعیت محسوب می‌شود، مخاطب راحت‌تر با فیلم ارتباط برقرار می‌کند.

در غیر این صورت، پرتره زودتر از موعد، نه‌تنها به شناخت شخصیت کمک نمی‌کند، بلکه او را به تصویری مبهم، خنثی و گاه شعاری فرو می‌کاهد. از همین منظر است که می‌توان گفت پرتره، بیش از آن‌که نقطه آغاز باشد، مرحله دوم شناخت است. سینمای دفاع مقدس، اگر می‌خواهد در معرفی قهرمانان کمتر شناخته‌شده خود موفق عمل کند، ناگزیر است ابتدا با انتخاب فرمی مناسب، شخصیت را بسازد، اهمیت او را نشان دهد و مخاطب را درگیر کند؛ تنها پس از آن است که پرتره می‌تواند به ابزاری مؤثر برای لایه‌برداری و تعمیق شناخت بدل شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها